ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

می‌دانستم اگر بعد از تولد او، تو را، همه‌ی زندگی را، از دست می‌دادم، باور کن که هم‌آغوشی را ادامه نمی‌دادم و پَسَت می‌زدم. باشد که از من دلگیر می‌شدی و هیچ‌وقت نمی‌توانستم توضیحی برای رفتارم داشته باشم. پست می‌زدم. سعید منافی |  پیر مرگ

زنی‌ که‌ تابستان‌ گذشته‌ رسید

صفحه اصلی / نمایشـــــــــنامه /

نمایشـــــــــنامه

زنی‌ که‌ تابستان‌ گذشته‌ رسید

نویسنده: چیستا یثربی
نمایشـــــــــنامه
ناشر: نشر قطره
تاریخ انتشار: 1389
108 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    9,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    می‌شد شمردشون، همه‌شون وحشی بودن، زیر نور ماه له‌له می‌زدن و چشماشون برق می‌زد، انگار همه‌شون هار بودن، ما شروع کردیم به دوئیدن، اونا هم دنبال ما می‌دوئیدن، سیاوش دست منو گرفته بود. من حتی فرصت نمی‌کردم جیغ بزنم، دیگه به پشت‌سرم نگاه نمی‌کردم، چون حالا مطمئن بودم که همه‌ی سگای ولگرد اون شهر توی اون پارک جنگلی جمع شدن و دنبال ما می دوئن... من و سیاوش می‌دوئیدیم و هر دومون فقط به یه چیز فکر می‌کردیم...



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر