از همان راهی که ...نویسنده: فرشته نوبختاین کتاب را ببینیدخریدخفه شدم و توی چشمهای سرخش نگاه کردم. از خدا خواسته بودم که کسی باشد خیالم را راحت کند. اصلا از ترس کارهایی که نمیدانستم چسیت، آنطور چارچنگولی مانده بودم تو خودم. فرید ...
از همان راهی که ...نویسنده: فرشته نوبختاین کتاب را ببینیدخریدخفه شدم و توی چشمهای سرخش نگاه کردم. از خدا خواسته بودم که کسی باشد خیالم را راحت کند. اصلا از ترس کارهایی که نمیدانستم چسیت، آنطور چارچنگولی مانده بودم تو خودم. فرید ...
آدميزاد اگه حرف نزنه میترکه. حتى اگه شده بايد حرف دلش رو برا سنگ بيابونم بگه. مهری یلفانی | سکوت تهمینه
آری، ماتم نمیماند، از بین میرود: این را میدانیم _ اما از غدههای اشک بپرس ببین اشک افشاندن را از یاد بردهاند. (اشک، غده، ماتم، یاد) ویلیام فاکنر1897امریکافاکنر در سال ۱۸۹۷ میلادی در نیو آلبانی میسیسیپی به دنیا آمد. در ۱۹۰۲ خانوادهاش به آکسفورد، مرکز دانشگاهی میسیسیپی، نقل مکان کرد. به دلیل وزن کم و قد کوتاه در ارتش ایالات متحده پذیرفته نشد ولی به عنوان دانشجوی دانشگاه افسری در یگان پرواز سلطنتی در تورنتوی کانادا نام نویسی کرد و در ۲ دسامبر ۱۹۱۸ به عنوان افتخاری ستوان دومی نایل شد. فاکنر ...ابشالوم ابشالومخریدنویسنده: ویلیام فاکنرمترجم: صالح حسینیاین کتاب را ببینیدحالا دیگر روی بازوی شریو برف نبود. حالا دیگر روی بازویش آستین هم نبود، آنچه بود پیش بازو بود و دست لطیف و تپل که در روشنایی لامپ برمیگشت و پیپی را از قوطی خالی قهوه از جایی که پیپ و قوطی را نگه میداشت برمیداشت و پیپ را از توتون پرمیکرد و چاقش میکرد... برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید : - ورود - عضویتنظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد. با تشکر
ویلیام فاکنر1897امریکافاکنر در سال ۱۸۹۷ میلادی در نیو آلبانی میسیسیپی به دنیا آمد. در ۱۹۰۲ خانوادهاش به آکسفورد، مرکز دانشگاهی میسیسیپی، نقل مکان کرد. به دلیل وزن کم و قد کوتاه در ارتش ایالات متحده پذیرفته نشد ولی به عنوان دانشجوی دانشگاه افسری در یگان پرواز سلطنتی در تورنتوی کانادا نام نویسی کرد و در ۲ دسامبر ۱۹۱۸ به عنوان افتخاری ستوان دومی نایل شد. فاکنر ...
ابشالوم ابشالومخریدنویسنده: ویلیام فاکنرمترجم: صالح حسینیاین کتاب را ببینیدحالا دیگر روی بازوی شریو برف نبود. حالا دیگر روی بازویش آستین هم نبود، آنچه بود پیش بازو بود و دست لطیف و تپل که در روشنایی لامپ برمیگشت و پیپی را از قوطی خالی قهوه از جایی که پیپ و قوطی را نگه میداشت برمیداشت و پیپ را از توتون پرمیکرد و چاقش میکرد...
برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت
نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر