آههای من اول فقط تا مویِ سرم بالا میرفت، تا جایی که قادر به دیدن آن هم نیستم؛ من اما هر بار رفتنش را تصور میکردم و میدیدم که دوباره با بادها میرفت. رفیع جنید | هــــــا
آرزو فکری ارشادمترجم نظرات شما آثار این نویسنده در ناکجا آدام هابربرگخریدنویسنده: یاسمینا رضامترجم: آرزو فکری ارشاداین کتاب را ببینیدیاسمینا رضا نویسنده فرانسوی در سال 2003 رمان آدام هابربرگ را نوشت. این رمان داستان نویسندهای است به همین نام که زندگیش به تباهی کشیده شده است. داستان به این شکل شروع می شود: روزی از روزها آدام هابربرگ نویسنده، روی نیمکتی در باغوحش روبروی قفس شترمرغها نشسته بود و با خودش فکر میکرد: دیگر تمام شد! انگار در خانه سالمندان ... نظرات شمابرای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید : - ورود - عضویتنظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد. با تشکر
آرزو فکری ارشادمترجم نظرات شما آثار این نویسنده در ناکجا آدام هابربرگخریدنویسنده: یاسمینا رضامترجم: آرزو فکری ارشاداین کتاب را ببینیدیاسمینا رضا نویسنده فرانسوی در سال 2003 رمان آدام هابربرگ را نوشت. این رمان داستان نویسندهای است به همین نام که زندگیش به تباهی کشیده شده است. داستان به این شکل شروع می شود: روزی از روزها آدام هابربرگ نویسنده، روی نیمکتی در باغوحش روبروی قفس شترمرغها نشسته بود و با خودش فکر میکرد: دیگر تمام شد! انگار در خانه سالمندان ... نظرات شمابرای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید : - ورود - عضویتنظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد. با تشکر
آدام هابربرگخریدنویسنده: یاسمینا رضامترجم: آرزو فکری ارشاداین کتاب را ببینیدیاسمینا رضا نویسنده فرانسوی در سال 2003 رمان آدام هابربرگ را نوشت. این رمان داستان نویسندهای است به همین نام که زندگیش به تباهی کشیده شده است. داستان به این شکل شروع می شود: روزی از روزها آدام هابربرگ نویسنده، روی نیمکتی در باغوحش روبروی قفس شترمرغها نشسته بود و با خودش فکر میکرد: دیگر تمام شد! انگار در خانه سالمندان ...
آدام هابربرگخریدنویسنده: یاسمینا رضامترجم: آرزو فکری ارشاداین کتاب را ببینیدیاسمینا رضا نویسنده فرانسوی در سال 2003 رمان آدام هابربرگ را نوشت. این رمان داستان نویسندهای است به همین نام که زندگیش به تباهی کشیده شده است. داستان به این شکل شروع می شود: روزی از روزها آدام هابربرگ نویسنده، روی نیمکتی در باغوحش روبروی قفس شترمرغها نشسته بود و با خودش فکر میکرد: دیگر تمام شد! انگار در خانه سالمندان ...
برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت
نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر