![]() | تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا میکرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحهای همهی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |

تصویر، لحظههایی که مجموع میشوند، آغاز و امتدادِ گفتگویی بیواسطه با چشمها... تصویر، حکِ نقشی بر ذهن که مستقل از کلام، حیاتِ پویای خود را میجوید و میرود تا ماورایِ احساس، و حتی شاید تا دگرگونیِ هولناکِ مفاهیم...
پرسه |


















