![]() | میدانستم اگر بعد از تولد او، تو را، همهی زندگی را، از دست میدادم، باور کن که همآغوشی را ادامه نمیدادم و پَسَت میزدم. باشد که از من دلگیر میشدی و هیچوقت نمیتوانستم توضیحی برای رفتارم داشته باشم. پست میزدم. سعید منافی | پیر مرگ | ![]() |

تصویر، لحظههایی که مجموع میشوند، آغاز و امتدادِ گفتگویی بیواسطه با چشمها... تصویر، حکِ نقشی بر ذهن که مستقل از کلام، حیاتِ پویای خود را میجوید و میرود تا ماورایِ احساس، و حتی شاید تا دگرگونیِ هولناکِ مفاهیم...
پرسه |


















