دوبلینیها و نقد ...نویسنده: جیمز جویساین کتاب را ببینیدخریددوبلینیها مجموعه داستانهای کوتاه جیمز جویس، نویسندهی ایرلندی که در ۱۹۱۴ انتشار یافت. این نخستین کتابی است که پس از انتشار، او را به مردم شناساند. جویس با این داستانهای کوتاه ...
دوبلینیها و نقد ...نویسنده: جیمز جویساین کتاب را ببینیدخریددوبلینیها مجموعه داستانهای کوتاه جیمز جویس، نویسندهی ایرلندی که در ۱۹۱۴ انتشار یافت. این نخستین کتابی است که پس از انتشار، او را به مردم شناساند. جویس با این داستانهای کوتاه ...
ذوزنقه تجریش در نقش قلم سارا دهقان - مصاحبه با مهدی رستمپور نویسنده کتاب ذوزنقه تجریش را در نقش قلم از دقیقه 9 به بعد ببینید. روايتی جالب از روند چاپ يك كتاب و داستانهای شنيدنی از زندگی در تهران. مهدی رستم پور1357ایرانبیوگرافی مهدی رستمپور به قلم خودش: 1- در انباری، چمدانی بود از کتاب. آثاری منتشر در آغاز انقلاب با مهر انتشارات الزهرا. کتابهایی برای سرکوب غرایز. داستانوارههایی در مذمت دختربازیِ پسران، پسربازیِ دختران و استمناء. نثر پاورقی مجلات قبل از انقلاب را داشت، زیرا حکومت جدید هنوز زبان رسمی خودش برای ارشاد جنسی جوانان را نساخته ...ذوزنقه تجریشخریدنویسنده: مهدی رستم پور این کتاب را ببینیدآقای گنابادی (ناظم) پشت بلندگو گفت: سه تا صلوات بفرستید خستگی از تن استاد مرادی کرمانی در بره. موقع صلوات اول، سوالهایی که توی دستم بود را ریختم روی میز مقابلش. موقع صلوات دوم گفتم: «میخوام نویسنده بشم». از او سوال نکرده بودم. فقط گفته بودم میخواهم نویسنده بشوم. موقع صلوات سوم گفت: برای نویسنده شدن درس بخون. سپس بلندگو را ...برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید : - ورود - عضویتنظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد. با تشکر
مهدی رستم پور1357ایرانبیوگرافی مهدی رستمپور به قلم خودش: 1- در انباری، چمدانی بود از کتاب. آثاری منتشر در آغاز انقلاب با مهر انتشارات الزهرا. کتابهایی برای سرکوب غرایز. داستانوارههایی در مذمت دختربازیِ پسران، پسربازیِ دختران و استمناء. نثر پاورقی مجلات قبل از انقلاب را داشت، زیرا حکومت جدید هنوز زبان رسمی خودش برای ارشاد جنسی جوانان را نساخته ...
ذوزنقه تجریشخریدنویسنده: مهدی رستم پور این کتاب را ببینیدآقای گنابادی (ناظم) پشت بلندگو گفت: سه تا صلوات بفرستید خستگی از تن استاد مرادی کرمانی در بره. موقع صلوات اول، سوالهایی که توی دستم بود را ریختم روی میز مقابلش. موقع صلوات دوم گفتم: «میخوام نویسنده بشم». از او سوال نکرده بودم. فقط گفته بودم میخواهم نویسنده بشوم. موقع صلوات سوم گفت: برای نویسنده شدن درس بخون. سپس بلندگو را ...
برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت
نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر