![]() | میدانستم اگر بعد از تولد او، تو را، همهی زندگی را، از دست میدادم، باور کن که همآغوشی را ادامه نمیدادم و پَسَت میزدم. باشد که از من دلگیر میشدی و هیچوقت نمیتوانستم توضیحی برای رفتارم داشته باشم. پست میزدم. سعید منافی | پیر مرگ | ![]() |

ناکجا با نمایشنامههایش زندگی را در گفتگویی جستجو میکند که میان آدمها شکل میگیرد، با تمام سرخوشیها و اضطرابها و بهانههایی برای ماندن. محسن یلفانی، ماتئی ویسنییِک و... هرآنچه را که در داستان توصیف میشود در نمایشنامه تصویر میکنند.















