![]() | خوب نگاه كردم چهجورى قهوهش رو مىخوره. جرعههاش رو آروم بالا مىكشيد، با سماجت، مثل يه حيوونى كه طعمهش رو با ولع مىخوره و بعدش خونش رو با وجد مىنوشه. ماتئى ویسنى یک | تماشاچی محکوم به اعدام | ![]() |
ارتباط
من دیگر نمیخواهم هیچ نوع ارتباطی با جهودها داشته باشم، به جز سفتههای بانکی.








