![]() | تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا میکرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحهای همهی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |
همکاری
مادربزرگ هر سال عاشورا نذری میداد و همیشه در حیاط بساطِ قیمه و قرمهسبزی پزی به پا بود. افرادِ متعددی توأم از بیدین و با دین همه با کمکِ یکدیگر تلاش میکردند و همکاری میکردند تا نذرِ مادربزرگ ادا شود.
کیومرث مرزبان | خام بُدم پخته شدم بلکه پسندیده شدم
(تلاش، دین، سال، عاشورا، قورمهسبزی، قیمه، مادربزرگ، متعدد، نذری، همکاری، کمک)
(تلاش، دین، سال، عاشورا، قورمهسبزی، قیمه، مادربزرگ، متعدد، نذری، همکاری، کمک)








