حیات مجسمنویسنده: مارگریت دوراساین کتاب را ببینیدخریدحیات مجسم آغاز و پایان یا مثلا وسط ندارد، البته در شمار کتابهای فاقد علت وجودی نیست، یادداشتهای روزانه هم نیست، از روزنامهنگاری و از پرداختن به رویدادهای روز به دور است. اسمش را ...
حیات مجسمنویسنده: مارگریت دوراساین کتاب را ببینیدخریدحیات مجسم آغاز و پایان یا مثلا وسط ندارد، البته در شمار کتابهای فاقد علت وجودی نیست، یادداشتهای روزانه هم نیست، از روزنامهنگاری و از پرداختن به رویدادهای روز به دور است. اسمش را ...
و هنوز زار میزند در گلویم | آن سوال دیروز | او چه کسی بود | که میتوانست تو را بیشتر از من دوست بدارد؟ شیوا شکوری | نه
احسان شفیعی زرگرمترجم متولد: 1364 ایران نظرات شما آثار این نویسنده در ناکجا آلیو کیتریجخریدنویسنده: الیزابت استراوتمترجم: احسان شفیعی زرگر، سما قراییاین کتاب را ببینید «آليو كيتريج»، دبير بازنشسته شهري كوچك به نام مين در ايالات متحده آمريکا است، زني كه در تمامي داستانهاي اين مجموعه حضور دارد. شخصيتي پيچيده كه هميشه هم خوب و قابل تحسين نيست. آليو كيتريج گاهي سرسخت و خشن است و گاهي آرام و صبور، گاهي درك ميكند و حرفت را ميپذيرد، گاهي از بيخ و بن استدلالت را انكار ميكند. كسي كه ... داستانهای پراکندهخریدنویسنده: استیفن کینگمترجم: احسان شفیعی زرگراین کتاب را ببینیدبرنت گلولهها را روی ریل سمت چپ ردیف کرد... کنار ریل به صف شدیم. گلولهها جلو چشمهای مصمممان میدرخشیدند. جان اولین کسی بود که صدای قطار را شنید، و وقتی به دستور برنت جلوتر رفتیم متوجه شدم دارم تند و تند زیر لب دعا میخواند. دووی کمی دورتر در سمت راست من ایستاد. صدای غرش واگنهای قطار نزدیک شد، و کمی که بلندتر شد دیدم ... نظرات شمابرای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید : - ورود - عضویتنظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد. با تشکر
احسان شفیعی زرگرمترجم متولد: 1364 ایران نظرات شما آثار این نویسنده در ناکجا آلیو کیتریجخریدنویسنده: الیزابت استراوتمترجم: احسان شفیعی زرگر، سما قراییاین کتاب را ببینید «آليو كيتريج»، دبير بازنشسته شهري كوچك به نام مين در ايالات متحده آمريکا است، زني كه در تمامي داستانهاي اين مجموعه حضور دارد. شخصيتي پيچيده كه هميشه هم خوب و قابل تحسين نيست. آليو كيتريج گاهي سرسخت و خشن است و گاهي آرام و صبور، گاهي درك ميكند و حرفت را ميپذيرد، گاهي از بيخ و بن استدلالت را انكار ميكند. كسي كه ... داستانهای پراکندهخریدنویسنده: استیفن کینگمترجم: احسان شفیعی زرگراین کتاب را ببینیدبرنت گلولهها را روی ریل سمت چپ ردیف کرد... کنار ریل به صف شدیم. گلولهها جلو چشمهای مصمممان میدرخشیدند. جان اولین کسی بود که صدای قطار را شنید، و وقتی به دستور برنت جلوتر رفتیم متوجه شدم دارم تند و تند زیر لب دعا میخواند. دووی کمی دورتر در سمت راست من ایستاد. صدای غرش واگنهای قطار نزدیک شد، و کمی که بلندتر شد دیدم ... نظرات شمابرای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید : - ورود - عضویتنظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد. با تشکر
آلیو کیتریجخریدنویسنده: الیزابت استراوتمترجم: احسان شفیعی زرگر، سما قراییاین کتاب را ببینید «آليو كيتريج»، دبير بازنشسته شهري كوچك به نام مين در ايالات متحده آمريکا است، زني كه در تمامي داستانهاي اين مجموعه حضور دارد. شخصيتي پيچيده كه هميشه هم خوب و قابل تحسين نيست. آليو كيتريج گاهي سرسخت و خشن است و گاهي آرام و صبور، گاهي درك ميكند و حرفت را ميپذيرد، گاهي از بيخ و بن استدلالت را انكار ميكند. كسي كه ... داستانهای پراکندهخریدنویسنده: استیفن کینگمترجم: احسان شفیعی زرگراین کتاب را ببینیدبرنت گلولهها را روی ریل سمت چپ ردیف کرد... کنار ریل به صف شدیم. گلولهها جلو چشمهای مصمممان میدرخشیدند. جان اولین کسی بود که صدای قطار را شنید، و وقتی به دستور برنت جلوتر رفتیم متوجه شدم دارم تند و تند زیر لب دعا میخواند. دووی کمی دورتر در سمت راست من ایستاد. صدای غرش واگنهای قطار نزدیک شد، و کمی که بلندتر شد دیدم ...
آلیو کیتریجخریدنویسنده: الیزابت استراوتمترجم: احسان شفیعی زرگر، سما قراییاین کتاب را ببینید «آليو كيتريج»، دبير بازنشسته شهري كوچك به نام مين در ايالات متحده آمريکا است، زني كه در تمامي داستانهاي اين مجموعه حضور دارد. شخصيتي پيچيده كه هميشه هم خوب و قابل تحسين نيست. آليو كيتريج گاهي سرسخت و خشن است و گاهي آرام و صبور، گاهي درك ميكند و حرفت را ميپذيرد، گاهي از بيخ و بن استدلالت را انكار ميكند. كسي كه ...
داستانهای پراکندهخریدنویسنده: استیفن کینگمترجم: احسان شفیعی زرگراین کتاب را ببینیدبرنت گلولهها را روی ریل سمت چپ ردیف کرد... کنار ریل به صف شدیم. گلولهها جلو چشمهای مصمممان میدرخشیدند. جان اولین کسی بود که صدای قطار را شنید، و وقتی به دستور برنت جلوتر رفتیم متوجه شدم دارم تند و تند زیر لب دعا میخواند. دووی کمی دورتر در سمت راست من ایستاد. صدای غرش واگنهای قطار نزدیک شد، و کمی که بلندتر شد دیدم ...
برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت
نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر