![]() | صدای شکستن... میشکند اَنار...میجهد خون اَنار...حبّههای سرخ میچرخند در هوا... مینشینند حبّهها... مینشیند خون اَنار... بستر گلگون... حریر پیراهن گلگون... حبّهها مانده روی بستری سپید...سرخ... سرخ... سرخ... بادی خاموش میکند روشنایی شمعها... محمد چرمشیر | روایت عاشقانهای از مرگ در ماه اردیبهشت | ![]() |
زندگینامه
آثار این نویسنده در ناکجا

سیب سرخ
خریدنویسنده: کار گروهی
مترجم: کار گروهی











برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت
نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر