جاده سه روزهنویسنده: جوزف بویدناین کتاب را ببینیدخریدالیاس و زاویر دو سرخپوست جوان اهل کانادا هستند که بیشتر دوران کودکیشان را با هم سپری کردهاند. زمانی که کانادا وارد جنگ جهانی دوم میشود این دو تصمیم میگیرند به ارتش ملحق شوند. به ...
جاده سه روزهنویسنده: جوزف بویدناین کتاب را ببینیدخریدالیاس و زاویر دو سرخپوست جوان اهل کانادا هستند که بیشتر دوران کودکیشان را با هم سپری کردهاند. زمانی که کانادا وارد جنگ جهانی دوم میشود این دو تصمیم میگیرند به ارتش ملحق شوند. به ...
شبنم شهبازینویسنده آثار در ناکجا نظرات شما آثار این نویسنده در ناکجا اسیر رازخریدنویسنده: شبنم شهبازی این کتاب را ببینیدکشمکش درونی مریم در سویی دیگر از شهر در قلب مردی جوان هم ریشه دوانیده بود. تلفن همراهش روی میز قرار داشت. گنگ و کلافه، مرتب سالن را به هر سویی طی میکرد و هر از گاهی نگاهی به موبایلش میانداخت. مبادا که ایرادی پیدا کرده و صدای زنگش در نیاید. مرتب چشم به عقربهی تنبل ساعت میدوخت. در نظرش حرکت عقربهها کند شده بودند. انگار ... نظرات شمابرای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید : - ورود - عضویتنظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد. با تشکر
شبنم شهبازینویسنده آثار در ناکجا نظرات شما آثار این نویسنده در ناکجا اسیر رازخریدنویسنده: شبنم شهبازی این کتاب را ببینیدکشمکش درونی مریم در سویی دیگر از شهر در قلب مردی جوان هم ریشه دوانیده بود. تلفن همراهش روی میز قرار داشت. گنگ و کلافه، مرتب سالن را به هر سویی طی میکرد و هر از گاهی نگاهی به موبایلش میانداخت. مبادا که ایرادی پیدا کرده و صدای زنگش در نیاید. مرتب چشم به عقربهی تنبل ساعت میدوخت. در نظرش حرکت عقربهها کند شده بودند. انگار ... نظرات شمابرای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید : - ورود - عضویتنظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد. با تشکر
اسیر رازخریدنویسنده: شبنم شهبازی این کتاب را ببینیدکشمکش درونی مریم در سویی دیگر از شهر در قلب مردی جوان هم ریشه دوانیده بود. تلفن همراهش روی میز قرار داشت. گنگ و کلافه، مرتب سالن را به هر سویی طی میکرد و هر از گاهی نگاهی به موبایلش میانداخت. مبادا که ایرادی پیدا کرده و صدای زنگش در نیاید. مرتب چشم به عقربهی تنبل ساعت میدوخت. در نظرش حرکت عقربهها کند شده بودند. انگار ...
اسیر رازخریدنویسنده: شبنم شهبازی این کتاب را ببینیدکشمکش درونی مریم در سویی دیگر از شهر در قلب مردی جوان هم ریشه دوانیده بود. تلفن همراهش روی میز قرار داشت. گنگ و کلافه، مرتب سالن را به هر سویی طی میکرد و هر از گاهی نگاهی به موبایلش میانداخت. مبادا که ایرادی پیدا کرده و صدای زنگش در نیاید. مرتب چشم به عقربهی تنبل ساعت میدوخت. در نظرش حرکت عقربهها کند شده بودند. انگار ...
برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت
نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر