![]() | وقتی فاصلهی کمی بین ما بود، لبهایم طوری رفتار میکردند که انگار با کلمه نبود که به او سلام میدادم یا گفتگو میکردم، بلکه با همهی حس وجودم مخاطب او میشدم. و صدایش را نه با گوشها و شنوائیم میشنیدم که انگار با پوست تنم میشنیدم و معنا میکردم ابوتراب خسروی | | ![]() |
رستم
بگو ببینم رستم تو چطور آدمی بود؟ مثه رستم شاهنامه یال و کوپال داشت یا نه؟ رخش سوار میشد یا تویوتای ژاپنی؟








