![]() | تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا میکرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحهای همهی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |
فردوسی
همگی این مراحل چهارگانه شعری که در ذهن من ناچیز پدید آمد به خواست حضرت حق زمینهای شد تا من آماده شوم که تاریخ ایران را به نظم بکشم. یعنی درست از همانجا که فردوسی قلم را به زمین گذاشت، من قلم را به دست گرفتم برای به نظم درآوردن تاریخ ایران. (نقل قول از رحیم معینی کرمانشاهی)
نیلوفر دهنی | کجا مینویسم
(ایران، تاریخ، حضرت، ذهن، رحیم معینی کرمانشاهی، شعر، فردوسی، نظم، همگی، پدید)
(ایران، تاریخ، حضرت، ذهن، رحیم معینی کرمانشاهی، شعر، فردوسی، نظم، همگی، پدید)








