![]() | وای به حال کسی که مهموننوازی ببرها رو قبول نکنه داریو فو | افسانه ببر | ![]() |
معده
ارُهان ولی: سری احساس میكنم توی سرم، | معدهای توی معدهام، | پايی احساس میكنم تو پاهام، | نمیدونی توی چه ازدحامیام.
![]() | وای به حال کسی که مهموننوازی ببرها رو قبول نکنه داریو فو | افسانه ببر | ![]() |
ارُهان ولی: سری احساس میكنم توی سرم، | معدهای توی معدهام، | پايی احساس میكنم تو پاهام، | نمیدونی توی چه ازدحامیام.