![]() | چقدر بدم میآيد از تهِ هر چيز، از انتها؛ از آخر؛ از ایستادن در لبهی فساد؛ مثل ميوهای در انتهای تابستان. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |
![]() | چقدر بدم میآيد از تهِ هر چيز، از انتها؛ از آخر؛ از ایستادن در لبهی فساد؛ مثل ميوهای در انتهای تابستان. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |