![]() | میدانستم اگر بعد از تولد او، تو را، همهی زندگی را، از دست میدادم، باور کن که همآغوشی را ادامه نمیدادم و پَسَت میزدم. باشد که از من دلگیر میشدی و هیچوقت نمیتوانستم توضیحی برای رفتارم داشته باشم. پست میزدم. سعید منافی | پیر مرگ | ![]() |

ناکجا با روایتهایی مرسوم و گاه نامرسوم، از گذرگاه تخیل و واقعیت، از ابوتراب خسروی تا کرسمان تایلور، پلی به دوردستهای داستان میزند، کوتاه و بلند، از ایران و جهان...

هفت داستان ۱۳۹۱
نویسنده: کار گروهی
- 1
- 2











