و هنوز زار میزند در گلویم | آن سوال دیروز |
او چه کسی بود | که میتوانست تو را بیشتر از
من دوست بدارد؟شیوا شکوری | نه
سطل
پدر بوی شرجی و هندوانه را توی حمام، به
صابون و سطل آب میسپارد. مادر، حولهی رنگ
و رو رفته را به پدر میدهد و سفرهی هميشگی
را پهن میکند. من گريگور سامسا را محکم توی
کتاب فشار میدهم.