پله های روزنویسنده: آرش رحمانیاین کتاب را ببینیدخریدمجموعه داستان «پله های روز» دربرگیرنده ۱۴ داستان کوتاه است که مضمون بیشتر داستانهای این مجموعه آزادی است.
پله های روزنویسنده: آرش رحمانیاین کتاب را ببینیدخریدمجموعه داستان «پله های روز» دربرگیرنده ۱۴ داستان کوتاه است که مضمون بیشتر داستانهای این مجموعه آزادی است.
محمدرضا رهبریاننویسنده آثار در ناکجا نظرات شما آثار این نویسنده در ناکجا ترانههای بیهنگامخریدنویسنده: محمدرضا رهبریان این کتاب را ببینیداین کتاب نگاهی است به حاشیه و متن شعرهای تقدیمی احمد شاملو. پرده یک سوی میرود: مرد زندانی(که پشت معجر دیدارگاه استاده، طفلش را تماشا میکند) در زیر لب گویاست: «کاش زندانیاش میکردند با من لحظهای، تا من درین زندان ببوسم چشمهایش را!» مرد مستحفظ که می تابد سبیلش را به خود آرام می گوید: «بد ... نظرات شمابرای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید : - ورود - عضویتنظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد. با تشکر
محمدرضا رهبریاننویسنده آثار در ناکجا نظرات شما آثار این نویسنده در ناکجا ترانههای بیهنگامخریدنویسنده: محمدرضا رهبریان این کتاب را ببینیداین کتاب نگاهی است به حاشیه و متن شعرهای تقدیمی احمد شاملو. پرده یک سوی میرود: مرد زندانی(که پشت معجر دیدارگاه استاده، طفلش را تماشا میکند) در زیر لب گویاست: «کاش زندانیاش میکردند با من لحظهای، تا من درین زندان ببوسم چشمهایش را!» مرد مستحفظ که می تابد سبیلش را به خود آرام می گوید: «بد ... نظرات شمابرای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید : - ورود - عضویتنظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد. با تشکر
ترانههای بیهنگامخریدنویسنده: محمدرضا رهبریان این کتاب را ببینیداین کتاب نگاهی است به حاشیه و متن شعرهای تقدیمی احمد شاملو. پرده یک سوی میرود: مرد زندانی(که پشت معجر دیدارگاه استاده، طفلش را تماشا میکند) در زیر لب گویاست: «کاش زندانیاش میکردند با من لحظهای، تا من درین زندان ببوسم چشمهایش را!» مرد مستحفظ که می تابد سبیلش را به خود آرام می گوید: «بد ...
ترانههای بیهنگامخریدنویسنده: محمدرضا رهبریان این کتاب را ببینیداین کتاب نگاهی است به حاشیه و متن شعرهای تقدیمی احمد شاملو. پرده یک سوی میرود: مرد زندانی(که پشت معجر دیدارگاه استاده، طفلش را تماشا میکند) در زیر لب گویاست: «کاش زندانیاش میکردند با من لحظهای، تا من درین زندان ببوسم چشمهایش را!» مرد مستحفظ که می تابد سبیلش را به خود آرام می گوید: «بد ...
برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت
نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر