مرگ،سوگ،فقداننویسنده: سودابه دیداراناین کتاب را ببینیدخریددر این کتاب میخوانید: فقدان از کجا برمیخیزد؟ سوگ چیست؟ آیا پدیدهای طبیعی است؟ چههنگامی رخ میدهد؟ در سوگ، چه مراحلی را فرد باید از سر بگذراند؟ چه باورهایی ...
مرگ،سوگ،فقداننویسنده: سودابه دیداراناین کتاب را ببینیدخریددر این کتاب میخوانید: فقدان از کجا برمیخیزد؟ سوگ چیست؟ آیا پدیدهای طبیعی است؟ چههنگامی رخ میدهد؟ در سوگ، چه مراحلی را فرد باید از سر بگذراند؟ چه باورهایی ...
لیلا بابایی فلاحنویسنده آثار در ناکجا نظرات شما آثار این نویسنده در ناکجا من، ایاز، ماهوخریدنویسنده: لیلا بابایی فلاح این کتاب را ببینید...وقتی کارش تمام شد، لعیا رفت حمام. من هم رفتم تا کمکش کنم. با صابون و کیسه افتاده بود به جان خودش. کیسه را آنقدر محکم میکشید که انگار میخواهد یک لایه از پوستش را بکند. آب دوش داغ بود. بخارش خیلی زود فضای حمام را پر کرد. توی بخار آب پنهان شده بود. صدای ریزش آبِ توی وان و صدای شلپشلپ دست لعیا که میرفت و میآمد، آهنگ زیبایی را ... نظرات شمابرای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید : - ورود - عضویتنظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد. با تشکر
لیلا بابایی فلاحنویسنده آثار در ناکجا نظرات شما آثار این نویسنده در ناکجا من، ایاز، ماهوخریدنویسنده: لیلا بابایی فلاح این کتاب را ببینید...وقتی کارش تمام شد، لعیا رفت حمام. من هم رفتم تا کمکش کنم. با صابون و کیسه افتاده بود به جان خودش. کیسه را آنقدر محکم میکشید که انگار میخواهد یک لایه از پوستش را بکند. آب دوش داغ بود. بخارش خیلی زود فضای حمام را پر کرد. توی بخار آب پنهان شده بود. صدای ریزش آبِ توی وان و صدای شلپشلپ دست لعیا که میرفت و میآمد، آهنگ زیبایی را ... نظرات شمابرای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید : - ورود - عضویتنظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد. با تشکر
من، ایاز، ماهوخریدنویسنده: لیلا بابایی فلاح این کتاب را ببینید...وقتی کارش تمام شد، لعیا رفت حمام. من هم رفتم تا کمکش کنم. با صابون و کیسه افتاده بود به جان خودش. کیسه را آنقدر محکم میکشید که انگار میخواهد یک لایه از پوستش را بکند. آب دوش داغ بود. بخارش خیلی زود فضای حمام را پر کرد. توی بخار آب پنهان شده بود. صدای ریزش آبِ توی وان و صدای شلپشلپ دست لعیا که میرفت و میآمد، آهنگ زیبایی را ...
من، ایاز، ماهوخریدنویسنده: لیلا بابایی فلاح این کتاب را ببینید...وقتی کارش تمام شد، لعیا رفت حمام. من هم رفتم تا کمکش کنم. با صابون و کیسه افتاده بود به جان خودش. کیسه را آنقدر محکم میکشید که انگار میخواهد یک لایه از پوستش را بکند. آب دوش داغ بود. بخارش خیلی زود فضای حمام را پر کرد. توی بخار آب پنهان شده بود. صدای ریزش آبِ توی وان و صدای شلپشلپ دست لعیا که میرفت و میآمد، آهنگ زیبایی را ...
برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت
نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر