![]() | تو منو میبینی مثل اینکه من خودم حس بینایی تو هستم؟ ماتئى ویسنى یک | داستان خرسهای پاندا... | ![]() |
تنگی
ما روز به روز در یک خانهی پنجاه متری با گذرِ زمان از هم دورتر میشدیم و هر روز بیشتر احساسِ تنگی میکردیم.
![]() | تو منو میبینی مثل اینکه من خودم حس بینایی تو هستم؟ ماتئى ویسنى یک | داستان خرسهای پاندا... | ![]() |
ما روز به روز در یک خانهی پنجاه متری با گذرِ زمان از هم دورتر میشدیم و هر روز بیشتر احساسِ تنگی میکردیم.