![]() | تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا میکرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحهای همهی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |
خیانتکار
من فکر میکردم فقط قهرمانا احمقن، اما حالا میبینم انگار خیانتکارام از حماقت چیزی از قهرمانا کم ندارن.
شهرام رحیمیان | دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد
(احمق، انگار، حالا، حماقت، خیانت، خیانتکار، دیدن، فقط، فکر، قهرمان، چیزی، کم)
(احمق، انگار، حالا، حماقت، خیانت، خیانتکار، دیدن، فقط، فکر، قهرمان، چیزی، کم)
وقتی زبان مادریات فقط ۱۲۷ فعل داشته باشد که مستقيم صرف میشوند، وقتی هزاران فعل ديگر را بايد به کمک فعل معين صرف کرد، و اين فعل هم درست همان فعلی باشد که برای عمل همخوابگی بکار میرود، آنوقت زبان خيانتکار میشود.
رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند
(خیانت، خیانتکار، زبان، صرف، فعل، فقط، مادر، مستقیم، هزار، هزاران، همخوابگی، وقتی)
(خیانت، خیانتکار، زبان، صرف، فعل، فقط، مادر، مستقیم، هزار، هزاران، همخوابگی، وقتی)








