![]() | و هنوز زار میزند در گلویم | آن سوال دیروز | او چه کسی بود | که میتوانست تو را بیشتر از من دوست بدارد؟ شیوا شکوری | نه | ![]() |
عریان
پس نغمهای باش عریان | چون رقص | نه صدایی بشکسته در گلو | چون بغض.
![]() | و هنوز زار میزند در گلویم | آن سوال دیروز | او چه کسی بود | که میتوانست تو را بیشتر از من دوست بدارد؟ شیوا شکوری | نه | ![]() |
پس نغمهای باش عریان | چون رقص | نه صدایی بشکسته در گلو | چون بغض.