حیات مجسمنویسنده: مارگریت دوراساین کتاب را ببینیدخریدحیات مجسم آغاز و پایان یا مثلا وسط ندارد، البته در شمار کتابهای فاقد علت وجودی نیست، یادداشتهای روزانه هم نیست، از روزنامهنگاری و از پرداختن به رویدادهای روز به دور است. اسمش را ...
حیات مجسمنویسنده: مارگریت دوراساین کتاب را ببینیدخریدحیات مجسم آغاز و پایان یا مثلا وسط ندارد، البته در شمار کتابهای فاقد علت وجودی نیست، یادداشتهای روزانه هم نیست، از روزنامهنگاری و از پرداختن به رویدادهای روز به دور است. اسمش را ...
و هنوز زار میزند در گلویم | آن سوال دیروز | او چه کسی بود | که میتوانست تو را بیشتر از من دوست بدارد؟ شیوا شکوری | نه
عقربه افسوس، زندگی مثل ساعت نیست که بشه عقربههاشو راحت کشید عقب و گفت از این ساعت به بعد، میخوام خوشبخت یا بدبخت باشم.شهرام رحیمیان | دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد (افسوس، بدبخت، بعد، خواستن، خوشبخت، راحت، زندگی، ساعت، عقب، عقربه، مثل، گفتن) Tweet باورم را پاشویه کن | پس از آخرین سیاهسرفهی عاشقی | به من بگو تا کی باید روی عقربههای ساعت | زندگی را سرگردان کنم | و دنبال کنم رفتنهات را؟پروانه وحیدمنش | باورم را پاشویه کن (آخرین، باور، رفتن، زندگی، سرفه، سرگردان، سیاه، عاشقی، عقربه) Tweet
افسوس، زندگی مثل ساعت نیست که بشه عقربههاشو راحت کشید عقب و گفت از این ساعت به بعد، میخوام خوشبخت یا بدبخت باشم.شهرام رحیمیان | دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد (افسوس، بدبخت، بعد، خواستن، خوشبخت، راحت، زندگی، ساعت، عقب، عقربه، مثل، گفتن) Tweet
باورم را پاشویه کن | پس از آخرین سیاهسرفهی عاشقی | به من بگو تا کی باید روی عقربههای ساعت | زندگی را سرگردان کنم | و دنبال کنم رفتنهات را؟پروانه وحیدمنش | باورم را پاشویه کن (آخرین، باور، رفتن، زندگی، سرفه، سرگردان، سیاه، عاشقی، عقربه) Tweet