آپارتمان دریانویسنده: احمدرضا احمدیاین کتاب را ببینیدخریدمن در برف سوار سورتمهای بودم با پالتوی گرانبهایی از پوست. دو طرفم سورتمههایی نگهبان بودند، برای حفاظت از من. برف مدام میبارید. زمین و زمان سفیدِ سفید بود. از توی سورتمه به ...
آپارتمان دریانویسنده: احمدرضا احمدیاین کتاب را ببینیدخریدمن در برف سوار سورتمهای بودم با پالتوی گرانبهایی از پوست. دو طرفم سورتمههایی نگهبان بودند، برای حفاظت از من. برف مدام میبارید. زمین و زمان سفیدِ سفید بود. از توی سورتمه به ...
زندگی، انتظار مردن بود! بچّگیِ نکردهی من بود (انتظار، بچگی، زندگی، مردن) سید مهدی موسوی۱۳۵۵تهرانسید مهدی موسوی زاده ۱۳۵۵ در تهران است. از آثار او میتوان کتاب «فرشتهها خودکشی کردند» را نام برد که بهصورت زیرزمینی در سال ۱۳۸۱ به چاپ رسیده و نایاب است اما نسخه الکترونیکی آن در اینترنت موجود است. او همچنین در زمینههای نقد، داستان و سینما هم به فعالیت مشغول است و آثار و مقالههایش در تعدادی از نشریات به چاپ ...غذاش بادمجان استخریدنویسنده: سید مهدی موسوی این کتاب را ببینیدنگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است | به خیسی چمدانی که عازم سفر است | من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم | که سرنوشت درختان باغمان تبر است | به کودکانه ترین خواب های توی تنت | به عشقبازی من با ادامه ی بدنت | به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون | به بچّه ای که توام! در میان جاری خون | به آخرین فریادی که توی حنجره است | صدای پای تگرگی که پشت پنجره است | به ...برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید : - ورود - عضویتنظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد. با تشکر
سید مهدی موسوی۱۳۵۵تهرانسید مهدی موسوی زاده ۱۳۵۵ در تهران است. از آثار او میتوان کتاب «فرشتهها خودکشی کردند» را نام برد که بهصورت زیرزمینی در سال ۱۳۸۱ به چاپ رسیده و نایاب است اما نسخه الکترونیکی آن در اینترنت موجود است. او همچنین در زمینههای نقد، داستان و سینما هم به فعالیت مشغول است و آثار و مقالههایش در تعدادی از نشریات به چاپ ...
غذاش بادمجان استخریدنویسنده: سید مهدی موسوی این کتاب را ببینیدنگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است | به خیسی چمدانی که عازم سفر است | من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم | که سرنوشت درختان باغمان تبر است | به کودکانه ترین خواب های توی تنت | به عشقبازی من با ادامه ی بدنت | به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون | به بچّه ای که توام! در میان جاری خون | به آخرین فریادی که توی حنجره است | صدای پای تگرگی که پشت پنجره است | به ...
برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت
نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر