رباخواراننویسنده: ابوالقاسم پزشکیاین کتاب را ببینیدخریدمنصور بيست و يک ساله، پسري خون گرم، باهوش و عاقبت انديش، بعد از فوت پدر مسئول معاش مادر و خواهرانش ميشود، او كه ماية افتخار مادرش است در كارگاه لباسشويي و اتوكشي خود از ارثية پدر مشغول به ...
رباخواراننویسنده: ابوالقاسم پزشکیاین کتاب را ببینیدخریدمنصور بيست و يک ساله، پسري خون گرم، باهوش و عاقبت انديش، بعد از فوت پدر مسئول معاش مادر و خواهرانش ميشود، او كه ماية افتخار مادرش است در كارگاه لباسشويي و اتوكشي خود از ارثية پدر مشغول به ...
دنبال حال نوشتن نباید گشت، باید حال را خودمان ایجاد کنیم. (نقل قول از جمال میرصادقی) نیلوفر دهنی | کجا مینویسم
مهرشید متولیمترجم متولد: 1333 ایران نظرات شما آثار این نویسنده در ناکجا خانهاي در دشتخریدنویسنده: ای ال داکتروفمترجم: مهرشید متولیاین کتاب را ببینیدماما گفت قرار است از آن به بعد برادرزادهاش باشم و به او بگويم عمه دورا. گفت سرنوشتمان بسته به اين است كه او پسري هجدهساله كه به نظر بزرگتر و بيستساله ميآيد، نداشته باشد. گفت بگو عمه دورا. گفتم. راضي نشد. دوباره مجبورم كرد چند بار بگويم. گفت بايد يك جوري بگويم كه يعني باورم شده كه او از وقتي برادر بيوهاش هوراس مرده، مرا ... نظرات شمابرای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید : - ورود - عضویتنظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد. با تشکر
مهرشید متولیمترجم متولد: 1333 ایران نظرات شما آثار این نویسنده در ناکجا خانهاي در دشتخریدنویسنده: ای ال داکتروفمترجم: مهرشید متولیاین کتاب را ببینیدماما گفت قرار است از آن به بعد برادرزادهاش باشم و به او بگويم عمه دورا. گفت سرنوشتمان بسته به اين است كه او پسري هجدهساله كه به نظر بزرگتر و بيستساله ميآيد، نداشته باشد. گفت بگو عمه دورا. گفتم. راضي نشد. دوباره مجبورم كرد چند بار بگويم. گفت بايد يك جوري بگويم كه يعني باورم شده كه او از وقتي برادر بيوهاش هوراس مرده، مرا ... نظرات شمابرای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید : - ورود - عضویتنظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد. با تشکر
خانهاي در دشتخریدنویسنده: ای ال داکتروفمترجم: مهرشید متولیاین کتاب را ببینیدماما گفت قرار است از آن به بعد برادرزادهاش باشم و به او بگويم عمه دورا. گفت سرنوشتمان بسته به اين است كه او پسري هجدهساله كه به نظر بزرگتر و بيستساله ميآيد، نداشته باشد. گفت بگو عمه دورا. گفتم. راضي نشد. دوباره مجبورم كرد چند بار بگويم. گفت بايد يك جوري بگويم كه يعني باورم شده كه او از وقتي برادر بيوهاش هوراس مرده، مرا ...
خانهاي در دشتخریدنویسنده: ای ال داکتروفمترجم: مهرشید متولیاین کتاب را ببینیدماما گفت قرار است از آن به بعد برادرزادهاش باشم و به او بگويم عمه دورا. گفت سرنوشتمان بسته به اين است كه او پسري هجدهساله كه به نظر بزرگتر و بيستساله ميآيد، نداشته باشد. گفت بگو عمه دورا. گفتم. راضي نشد. دوباره مجبورم كرد چند بار بگويم. گفت بايد يك جوري بگويم كه يعني باورم شده كه او از وقتي برادر بيوهاش هوراس مرده، مرا ...
برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت
نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر