![]() | او نمیتواند نداند، و هرگز خبری ندهد، هیچ پیغامی، هرگز، این از سوی او یک جنایت است، من چنین میگویم، نوعی جنایت، نادیده گرفتنِ زندگی آنانی که شما را دوست دارند، این یک نوع جنایت است، نمیدانم، چنین گمان میکنم. ژان لوک لاگارس | در خانهام ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید | ![]() |
زندگینامه
آثار این نویسنده در ناکجا

دلتنگی
خریدنویسنده: آلبرتو موراویا
مترجم: فرامرز ویسی

امیلی و پنهلوپه
خریدنویسنده: آلبرتو موراویا
مترجم: پرویز شهدی

من که حرفی ندارم
خریدنویسنده: آلبرتو موراویا
مترجم: رضا قیصریه

آدم بدشانس
خریدنویسنده: آلبرتو موراویا
مترجم: مژگان مهرگان

دیوار و شمعدانی
خریدنویسنده: آلبرتو موراویا
مترجم: اعظم رسولی

خوشبختی در ویترین
خریدنویسنده: آلبرتو موراویا
مترجم: گروهی

دگردیسی در ضیافت
خریدنویسنده: آلبرتو موراویا
مترجم: گروهی











برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت
نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر