ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

ج می‌داند که جلق خیانت است در حق تک تک دخترهایی که ممکن بود از آنها خوشش بیاید. که بخواهد بگایدشان. که عاشق‌شان شود حتی. اما چه چیز مهم‌تر از لحظه‌ای‌ست که هم‌الان می‌گذرد؟ هیچ. سبحان گنجی |  فیس‌بوک

چال، مجموعه چهار قصه

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

چال، مجموعه چهار قصه

نویسنده: محمود اعتماد زاده (م.ا. به‌آذین)
داســــــتان کوتاه
ناشر: نشر گردون
تاریخ انتشار: 1389
166 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    8,00€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    آسمان ورزخ چال همچنان تيره و هوا نفس‌گير بود. مردم، سست و درمانده، دست به هيچ كاري كه كار باشد نمي زدند... «خدايا، چه كنيم؟ اين فصل سال كه موسم باران نيست. اين ابرها آمده اند چه كنند؟ [نه مي بارند، نه مي روند!]. هوا مانده و گندزده است. چرا يك نفس باد خنك از دامن كوه نمي فرستي كه جاني بگبريم و به كار و زندگي‌مان برسيم؟!. ديگر وقت درو است. برگ و ساقه گندم دارد زرد مي‌شود!...»



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر