![]() | و هنوز زار میزند در گلویم | آن سوال دیروز | او چه کسی بود | که میتوانست تو را بیشتر از من دوست بدارد؟ شیوا شکوری | نه | ![]() |
آه
آههای من اول فقط تا مویِ سرم بالا میرفت، تا جایی که قادر به دیدن آن هم نیستم؛ من اما هر بار رفتنش را تصور میکردم و میدیدم که دوباره با بادها میرفت.








