![]() | تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا میکرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحهای همهی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |
اعتراف
گایتری اعتراف میکنم که من شکل تو را از اسمت به وام گرفتهام. و نقابی با شکل تو بر خود گذاشتهام. بی آنکه تو را بشناسم. فقط اسمت را میشنیدم که در گوشهایم تکرار میشد که میگفت گایتری... گایتری و اسمها هم که همیشه صورت صاحبانشان را تکرار میکنند.








