![]() | خاکت | دامنگیرم کرده | دامنم | گیر کرده لای پلکهای چفتشدهات روجا چمنکار | سنگهای نُه ماهه | ![]() |
جرئت
از روزی که به دنیا آمدم، فقط دروغ به خوردم دادید، دروغ با هر جرعه شیر، دروغی که مانند نان در تهِ کاسههای سوپ میخیسید و تو هر روز با جرئت برایم تکرار میکردی : "پسرم، همیشه در زندگی راستگو باش !"








