![]() | وقتی فاصلهی کمی بین ما بود، لبهایم طوری رفتار میکردند که انگار با کلمه نبود که به او سلام میدادم یا گفتگو میکردم، بلکه با همهی حس وجودم مخاطب او میشدم. و صدایش را نه با گوشها و شنوائیم میشنیدم که انگار با پوست تنم میشنیدم و معنا میکردم ابوتراب خسروی | | ![]() |
دبستان
زندگی همچون بادکنکی است در دبستان کودکان که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد.
محمود دولت آبادی | کلیدر (رقعی)کلیدر (پالتویی)
(بادکنک، ترس، ترکیدن، دبستان، زندگی، لذت، همیشه، کودک)
(بادکنک، ترس، ترکیدن، دبستان، زندگی، لذت، همیشه، کودک)








