![]() | تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا میکرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحهای همهی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |
نیستی
و شما دارين من رو به يه جهنم كاتاتونيايى تبعید مىكنين، شما مىدونين حالت كاتاتونى چه حالتيه، مىدونين؟ مىدونين؟ حالتيه كه توش آدم... پادشاه خلائه، پادشاه نیستی، پادشاه حرمان.
میدانم میدانم دیگر نیستم | درست مثل زمانی که من میز و درخت و ساعت بودم و تو هیچوقت نبودی








