شوهر آهو خانم نویسنده: علیمحمد افغانیاین کتاب را ببینیدخریدشوهرآهوخانم، آئینه تمامنمای اجتماع ما و به حقیقت دایرهالمعارف عظیمی است از زندگی دورانی که به شتاب سپری میشود. هنر اصلی نویسنده در نحوه نگارش داستان و حتی در تعبیرات بکر و ...
شوهر آهو خانم نویسنده: علیمحمد افغانیاین کتاب را ببینیدخریدشوهرآهوخانم، آئینه تمامنمای اجتماع ما و به حقیقت دایرهالمعارف عظیمی است از زندگی دورانی که به شتاب سپری میشود. هنر اصلی نویسنده در نحوه نگارش داستان و حتی در تعبیرات بکر و ...
تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا میکرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحهای همهی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی. (اشتیاق، برق، تن، جدا، دبیرستان، دختر، رسیدن، فرصت، فقط، محجور، مسیر، منتقل، نگاه، چهارراه، کوتاه) رضا قاسمی1328اصفهانرضا قاسمی، داستاننویس، شاعر، موسیقیدان، نمایشنامهنویس و کارگردان تئاتر در سال ۱۳۲۸ در شهر اصفهان به دنیا میآید. نوشتن را برای اولین بار درسن ۱۷ سالگی با نمایشنامه «کسوف» و کارگردانی را، با به روی صحنه بردن این نمایشنامه و نمایشنامهی «آمد و رفت» از بکت آغاز میکند. سپس وی به تحصیل در رشته ...وردی که برهها میخوانندخریدنویسنده: رضا قاسمی این کتاب را ببینیدراه پشت سر باز بود، اما غرور میبست راه گریز را. افتادم میان حلقهی آتش. گونهی راستم تیر کشید. استخوان پای چپم تیر کشید. پهلوی راستم تیر کشید. لب بالا... شکاف. پهلوی چپم... تیر. استخوان دندهها... درد. زیر چشم راستم... خون. از اعماق وجودم ناگهان قاتلی دوید توی عضلههای دست. چند برگ از این کتاب را اینجا در ...برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید : - ورود - عضویتنظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد. با تشکر
رضا قاسمی1328اصفهانرضا قاسمی، داستاننویس، شاعر، موسیقیدان، نمایشنامهنویس و کارگردان تئاتر در سال ۱۳۲۸ در شهر اصفهان به دنیا میآید. نوشتن را برای اولین بار درسن ۱۷ سالگی با نمایشنامه «کسوف» و کارگردانی را، با به روی صحنه بردن این نمایشنامه و نمایشنامهی «آمد و رفت» از بکت آغاز میکند. سپس وی به تحصیل در رشته ...
وردی که برهها میخوانندخریدنویسنده: رضا قاسمی این کتاب را ببینیدراه پشت سر باز بود، اما غرور میبست راه گریز را. افتادم میان حلقهی آتش. گونهی راستم تیر کشید. استخوان پای چپم تیر کشید. پهلوی راستم تیر کشید. لب بالا... شکاف. پهلوی چپم... تیر. استخوان دندهها... درد. زیر چشم راستم... خون. از اعماق وجودم ناگهان قاتلی دوید توی عضلههای دست. چند برگ از این کتاب را اینجا در ...
برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت
نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر