ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

د آدم خوبی‌ست. چون اگر قرار باشد که با کسی دست بدهد، پاشنه‌ی کفشش را با دست چپ ور می‌کشد. او برای انجام این کار نیازی به وجود چشم‌هایی که مواظبش باشند ندارد. او این کار را انجام می‌دهد چون آدم خوبی‌ست. هر چند خودش ربط زیادی بین این دو مقوله نمی‌بیند. سبحان گنجی |  فیس‌بوک

ذوب‌شده

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

ذوب‌شده

نویسنده: عباس معروفی
داستان بلـــــــند
ناشر: نشر گردون
تاریخ انتشار: 1388
140 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    10,00€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    ... چه کسی به آقای اسفاری می‌توانست بگوید گریه نکن! حتی بازجو با آن همه مهربانی و لطفی که به اسفاری داشت جلودارش نبود و نمی‌توانست کاری کند که او بر خودش مسلط شود. با این حال گفت: «اسفاری جان، مرد که گریه نمی‌کند!» اتاق بوی آب گندیده شکم غریق باد کرده می‌داد. و اسفاری مثل جنازه مومیایی شده‌ای که از کف دریا بیرونش آورده باشند، گوشه اتاق مچاله شده بود و گریه می‌کرد...



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر