![]() | نه به دستهایت مینگرم، نه به شمشیر. فقط نگاه میکُنم به چشمهایت. نه برای آنکه چشمها میگویند شمشیر به کجا فرود خواهد آمد.(...) به چشمهایت نگاه میکُنم تا ببینم مهر دارند یا کین... چشمها دروغ نمیگویند. محمد چرمشیر | روایت عاشقانهای از مرگ در ماه اردیبهشت | ![]() |
آشنا
ادبیات یادگرفتنی نیست... فقط گاهی، گهگاهی در ادبیات با کتابها یا آدمهایی آشنا میشوی که ناگهان به تو نشان میدهند آنچه میخواهی ببینی یا بشنوی...
جلوی آینه رفتم... غریبهای را دیدم که روز به روز داشت آشناتر میشد... غریبهای که دوستش هم نداشتم...








