![]() | وای به حال کسی که مهموننوازی ببرها رو قبول نکنه داریو فو | افسانه ببر | ![]() |
آویزان
چرا نمیشود | دردی را | شست | آویزان کرد | به بند | (مکث کوتاه) | تا که شاید | رام شود
وگرنه این جهان | ورودی ندارد | که تو از سقف آویزان شدهای | و هی فریاد میزنی خروج!
![]() | وای به حال کسی که مهموننوازی ببرها رو قبول نکنه داریو فو | افسانه ببر | ![]() |
چرا نمیشود | دردی را | شست | آویزان کرد | به بند | (مکث کوتاه) | تا که شاید | رام شود
وگرنه این جهان | ورودی ندارد | که تو از سقف آویزان شدهای | و هی فریاد میزنی خروج!