![]() | تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا میکرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحهای همهی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |
ساکت
ساكت ماندم خاموش | گسيخته از سعادت | دردم كه نتوانم لمسش كنم
من سوگند مىخورم! سوگند مىخورم كه لحظهيى آرامش نخواهم داشت تا سلول به سلول مغز اين مرد را نابود نكنم... مغز اين مردى كه ساکت مىماند...








