![]() | تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا میکرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحهای همهی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |
صمیمی
اگر بخواهی نویسنده ساده و صمیمی باشی و جدی بنویسی هرگز به مال و منال نمیرسی (نقل قول از جمال میرصادقی)
کلاً دختریست با شرایطی که عرضهی مستقل بودن و به هرزگی نیفتادن را دارد. این طور بار آمده. با همه گرم میگیرد و صمیمی برخورد میکند اما رو نمیدهد به کسی. فیلم بازی نمیکند در گرم بودنش یا رو ندادنش. کاری که هممدلهایش میکنند.








