![]() | تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا میکرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحهای همهی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |
ماتم
هر جا که زیبایی بیداد میکند، غصه و ماتمی هست که دیده نمیشود و پنهان است.
آری، ماتم نمیماند، از بین میرود: این را میدانیم _ اما از غدههای اشک بپرس ببین اشک افشاندن را از یاد بردهاند.








