![]() | تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا میکرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحهای همهی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |
ناتمام
شقاوت راستین و ترسناک اين است كه انسان يا حیوان، انسان يا حیوان ديگر را ناتمام بگذارد، كه او را همچون سه نقطه در ميان جملهاى قطع كند...
برنار ماری کلتس | در خلوت مزارع پنبه
(انسان، ترسناک، جمله، حیوان، حیوون، دیگر، راستین، شقاوت، قطع، ناتمام، نقطه)
(انسان، ترسناک، جمله، حیوان، حیوون، دیگر، راستین، شقاوت، قطع، ناتمام، نقطه)
من لحظههای ناتمام این بیانجامی را دوست دارم








