رد پای برف تابلوغ ...نویسنده: سیدعلی صالحیاین کتاب را ببینیدخریداگر عشق | آخرین عبادت ما نیست | پس آمدهایم اینجا برای کدام درد بیشفا | شعر بخوانیم و باز به خانه برگردیم؟...
رد پای برف تابلوغ ...نویسنده: سیدعلی صالحیاین کتاب را ببینیدخریداگر عشق | آخرین عبادت ما نیست | پس آمدهایم اینجا برای کدام درد بیشفا | شعر بخوانیم و باز به خانه برگردیم؟...
چقدر میتوانیم صبور باشیم | تا دستی | که تنور جنگ را گرم میکند | روزی | در دهان صلح نان بگذارد؟ شبنم آذر | خونماهی
نجوا اتوبوس هنوز نیامده بود و ما در صف صبر بودیم. صفها همیشه بیاهمیت بودن زمان را نجوا میکنند.سعید منافی | پیر مرگ (اتوبوس، بیاهمیت، زمان، صف، نجوا، همیشه، هنوز) Tweet مؤمن باش | به آن صدا | آن زمزمه | آن نَجوای دوردستِ سردِ بیانعکاس | و بیروزن | که در |آن | سرگردانی | سرگردان است...مرجان کاظمی | دندان هایت را به من قرض بده (انعکاس، دوردست، زمزمه، سرد، سرگردان، سرگردانی، صدا، مومن، نجوا) Tweet
اتوبوس هنوز نیامده بود و ما در صف صبر بودیم. صفها همیشه بیاهمیت بودن زمان را نجوا میکنند.سعید منافی | پیر مرگ (اتوبوس، بیاهمیت، زمان، صف، نجوا، همیشه، هنوز) Tweet
مؤمن باش | به آن صدا | آن زمزمه | آن نَجوای دوردستِ سردِ بیانعکاس | و بیروزن | که در |آن | سرگردانی | سرگردان است...مرجان کاظمی | دندان هایت را به من قرض بده (انعکاس، دوردست، زمزمه، سرد، سرگردان، سرگردانی، صدا، مومن، نجوا) Tweet