ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

صدای شکستن... می‌شکند اَنار...می‌جهد خون اَنار...حبّه‌های سرخ می‌چرخند در هوا... می‌نشینند حبّه‌ها... می‌نشیند خون اَنار... بستر گلگون... حریر پیراهن گلگون... حبّه‌ها مانده روی بستری سپید...سرخ... سرخ... سرخ... بادی خاموش می‌کند روشنایی شمع‌ها... محمد چرمشیر |  روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت

ببینم نبض‌تان می‌زند؟!

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

ببینم نبض‌تان می‌زند؟!

نویسنده: امین فقیری
داســــــتان کوتاه
ناشر: نشر چشمه
تاریخ انتشار: 1386
120 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    8,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    شب یا کوتاه کوتاه است یا طولانی. حد وسطی ندارد. همچنان که دردها از تاریکی استفاده می‌کنند و بر سر آدم هوار می‌شوند. عشق هم خروار خروار بر سر آدم می‌ریزد. صبح، زمان جدایی، اندوه سمجی روی گونه‌ها، درون چشم‌ها خوابیده بود. حزنش را می‌شد لمس کرد. از هر فرصتی برای نگاه کردن به من استفاده می‌کرد. کم کم ترسیدم. معنای این چیزها را نمی‌فهمیدم. حالت چشم‌ها میل شدیدی به گریه داشت. کارهایم را که انجام دادم، خودم را به خیابانی کشاندم که دیروز او را در آن دیده بودم...



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر