ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا می‌کرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحه‌ای همه‌ی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی.   رضا قاسمی |  وردی که بره‌ها می‌خوانند

در آغوش خدا گریه می‌کرد و می‌گفت نمیر

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

در آغوش خدا گریه می‌کرد و می‌گفت نمیر

نویسنده: حسن فرهنگی
داستان بلـــــــند
ناشر: نشر ثالث
تاریخ انتشار: 1388
156 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    9,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    توی سلولی که بوی زهم شاش می‌دهد نشسته‌ام و اقاریرم را در کامپیوتر رنگ و رو رفته‌ای می‌نویسم تا شکنجه‌گرانم مسیر خلق کردن آدم را بیاموزند...



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر