ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

با خودم فکر می‌کنم تا قبل از مردن او، زندگی‌ام چطوری بود که الان این طوری خلوت شده و عاجزم که صبح و شب رو به هم وصل کنم؟ از دست دادن. تمام شدن. مثل بچگی‌هاش، شکلاتش رو که می‌خورد، دور لبش رو لیس می‌زد، انگشت‌هاش رو لیس می‌زد و بعد می‌گفت: «مامان، شکلات شیری‌ام تموم شد.» با حیرت از تموم شدن نمی‌گفت، براش کاملاً یک امر طبیعی بود. ماریا تبریزپور |  خانه اجاره ای

خودم را گوشه‌ای جا گذاشته‌ام انگار

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

خودم را گوشه‌ای جا گذاشته‌ام انگار

نویسنده: پرستو عوض‌ زاده
داستان بلـــــــند
ناشر: نشر البرز
تاریخ انتشار: ۱۳۸۷
۱۳۶ صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    9,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    یک احساس خوشایند، وول می‌خورد در روزگار بدنم. پنج قطره باران، آواز می‌خوانند در ذهنم. لهجه افکارم تغییر می‌کند، می‌شود بنفش یاسی. طعم همین چند لحظه، ناگهان شیرین می‌شود و... شیرین... من آدم خیلی سمجی هستم. تا کاری را تمام نکنم، ول‌کن نیستم. فقط نمی‌دانم چرا چند قرن پیش در رابطه با تو سماجت به خرج ندادم تا رهایم نکنی؟ بگذریم از این چراهای بی‌ارزش.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر