![]() | تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا میکرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحهای همهی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |
گیر
هر شش ثانیه | یکبار به قلاب تو گیر میکنم | هر شش ثانیه یکبار | مرا از آبی گلآلود میگیری
خاکت | دامنگیرم کرده | دامنم | گیر کرده لای پلکهای چفتشدهات








