![]() | تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا میکرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحهای همهی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |
خلاصه کتاب
نقد
جملات منتخب
جهان سرمازده به شعر برگردد
من از سرزمینهای بکر | خستهترم
بغلم کن و از آتش دهانت عبورم بده
به مسیرهای دور | عادت میکنم
تو مثل خواب بعد از شکنجه میچسبی به تن
هر شش ثانیه | یکبار به قلاب تو گیر میکنم | هر شش ثانیه یکبار | مرا از آبی گلآلود میگیری
درد را هر کجای من که بگذاری از چشمم بیرون میزند
دستی تکاندهندهتر از دستان سرزمینت نیست | وقتی از دسترفتنت را | بدرقه میکند.













برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت
نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر