![]() | میدانستم اگر بعد از تولد او، تو را، همهی زندگی را، از دست میدادم، باور کن که همآغوشی را ادامه نمیدادم و پَسَت میزدم. باشد که از من دلگیر میشدی و هیچوقت نمیتوانستم توضیحی برای رفتارم داشته باشم. پست میزدم. سعید منافی | پیر مرگ | ![]() |
خلاصه کتاب
نقد
مصاحبه
ویدیو
جملات منتخب
از تهران که میگویم به دریا میرسم
کجای دریا نشتی دارد | که تمام رابطههای من عاشقانه میشوند | خیس میشوند و به دریا میرسند
مثل مادری که به جوجههایش غذا میدهد | دردی به دهانم میگذاری
و این که قطار شاعرانهترین وسیلهی نقلیه است | آزارم میدهد
تمام راهها را به رویم بستهاند | از مژههایت بالا آمدهام | چشم هایت را نبند.
دستی که طرد میکند نجاتت میدهد | دستی که نجات میدهد طردت میکند
چشم که میبندم | از انکار اولین کلمات میآیی
راز اتاق را دور بدار | از نگاه خریداران
ساز تو را لال کردند و گوش مرا پُر
کلمات از نیامدنت میآیند
راه خروج من | فقط تونلی سنگی بود که از بازوی تو میگذشت و تن مرا | با گردنههای یاسوج اشتباه میگرفت
کسی دست برده توی شعرهایم | به نفع خودش | توی زندگیاش دست | میبرم به نفع خودم
اشتباه شد | میخواستم پایم را از توی کفشتان دربیاورم | که رفت روی مین | میان آرزوهای ما و این خاور
















برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت
نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر