ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

صدای شکستن... می‌شکند اَنار...می‌جهد خون اَنار...حبّه‌های سرخ می‌چرخند در هوا... می‌نشینند حبّه‌ها... می‌نشیند خون اَنار... بستر گلگون... حریر پیراهن گلگون... حبّه‌ها مانده روی بستری سپید...سرخ... سرخ... سرخ... بادی خاموش می‌کند روشنایی شمع‌ها... محمد چرمشیر |  روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت

شکیبایی مگره

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

شکیبایی مگره

نویسنده: ژرژ سیمنون
مترجم: عباس آگاهی
داستان بلـــــــند
ناشر: جهان کتاب
تاریخ انتشار: 1389
176 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    11,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    روز مثل یک خاطره کودکی، خیره کننده و دل‌انگیز، شروع شده بود. از آنجا که زندگی شیرین بود، چشم‌های مگره، همین طور که صبحانه می‌خورد، می‌خندیدند. در چشم‌های خانم مگره هم که روبه رویش نشسته بود، شادی کمتری دیده نمی‌شد. پنجره‌های آپارتمان کاملا باز بود و بوهای بیرون، همهمه معمول بولوار ریشار_ لونوار را به داخل می‌آورد.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر