ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

وقتی مُرد، انگار یه‌باره یه باری از دوشم برداشته شد، آره، من که نکشته بودمش، اون خودش مُرد از بس که پیر و فرتوت شده بود، وقتش بود. آره وقتش شده بود. همه‌مون یه موقع وقتمون می‌شه. آدم از چیزی که واسه همه اتفاق می‌افته که نباید بترسه. ماریا تبریزپور |  خانه اجاره ای

سگ سالی

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

سگ سالی

نویسنده: بلقیس سلیمانی
داستان بلـــــــند
ناشر: نشر چشمه
تاریخ انتشار: 1392
122 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    9,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    ... اگر شرایط عادی بود حالا عروسی هم کرده بودند و اصلاً چه‌بسا الان بچه هم داشتند. چرا نباید صنم از وضعش باخبر می‌شد؟ حق داشت بفهمد. حدود شش ماه پیش حسینعلی رفته بود تهران، دادالله گفته بود همه پیله کرده‌اند چرا این‌قدر بی‌خیال است، چرا نمی‌رود سر و گوشی آب بدهد. نکند از او خبر دارد...



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر