ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

اصلاً من چرا دارم به زبانی رمان می‌نویسم که آنهایی که بلدش هستند زیاد اهل مطالعه کردن نیستند؟ سبحان گنجی |  فیس‌بوک

خروج

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

خروج

نویسنده: علیرضا سیف‌الدینی
داستان بلـــــــند
ناشر: نشر افراز
تاریخ انتشار: ۱۳۹۰
۳۹۲ صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    20,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    خروج از روزهایی که من مدرسه‌رو می‌شوم و برادر کوچکم همیشه سر سفره‌ی شام لقمه‌ دردهان خوابش می‌برد و مادرم کنار سفره برایش رختخواب می‌اندازد، شروع نمی‌شود. خروج از آن روزهایی هم که من هنوز به‌ دنیا نیامده‌ام و پدر و مادرم، که در شناسنامه‌هایشان با هم هم‌سن‌اند، در آن روزهایی که تبریز از نظر اجتماعی و سیاسی روزهای سختی را از سر می‌گذراند، ده دوازده ساله‌اند و سال‌ها باید بگذرد تا همدیگر را پیدا کنند و اول خواهر مرحومم به دنیا بیاید و بعد خواهر دیگرم و بعد من و برادرم، شروع نمی‌شود. خروج از زمانی شروع می‌شود که تمام روی زمین آب است تا چشم کار می‌کند. بعد کبوتری از راه می‌رسد و صورت‌های گوناگون تبریز را نشانم می‌دهد که هرکدام انگار از زیر ابرهایی تیره همچون دور تند فیلمی می‌گریزد و شهر مدام ویران می‌شود و آباد می‌شود و، شاید در این گشت و گذارها پدر و مادر ده دوازده ساله‌ام را به‌طور تصادفی در کوچه و خیابانی از کوچه‌ها و خیابان‌های تبریز می‌بینم بی‌آنکه بشناسمشان و بی‌آنکه بدانم سال‌های سال بعد آن‌ها روزی همدیگر را پیدا می‌کنند و در خانه‌ای در محله‌ی دوه‌چی ساکن می‌شوند و من بعد از دو خواهرم به دنیا می‌آیم و سال‌ها سال بعد خروج از دل خاطره‌های مربوط به گشت و گذارهای ذهنی و عینی و از خلال کتاب‌هایی که خوانده‌ام متولد می‌شود و رمانی می‌شود از صورت‌های تبریز و من و هر آن‌ چه آن کبوتری که صورت واحدی دارد و گاهی پیدا و گاه ناپیدا می‌شود نشانم داده است.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر